سلام به همه ی دوستای عزیز که توی این مدت کم و بیش کوتاه همراهم بودن.
شاید این آخرین سلام من به شما باشه و شاید آخرین حرفها...
این مدتی که نبودم به خیلی چیزا فکرکردم.به همه کس و همه چیز...
چیزایی رو فهمیدم که شاید بخاطرشون ساعتها توی فکر میرفتم.
نمازام رنگ و بوی دیگه ای گرفته بود...یهو بند دلم پاره میشد وگریه میکردم.نمیدونستم به چه دلیل ولی اینو خوب میدونستم که روزگارم داره جور دیگه ای میگذره...
از زندگی خیلی چیزا فهمیدم.فهمیدم که بی توجه باشم نسبت به اتفاقاتی که برام میفته،هرچند که مهم باشن چون زندگی ارزش اینو نداره که بخوام به مسائلی که خیلی بی ارزش هستن و من اونا رو تبدیل کردم به یه مسئله بزرگ و مهم ،بها بدم.
از وقتی که این وبلاگ رو راه انداختم،فقط انگیزه ام این بود که بنویسم.به قول بهترین مُشَوقم از همه کس و همه چیز.بنویسم تا آدمهایی با دیدگاه های مختلف بیان و بخونن و نقد کنن تا بتونم بهتر بنویسم.
ذوق و شوق عجیبی داشتم برای نوشتن که الان اون انگیزه روز به روز داره در من کمتر میشه.چون نمیتونم منظورم رو به شخص خواننده برسونم.تمام نوشته های من، یا شنیده هام هستن یا دیده هام.
مدتی تصمیم گرفتم از همه چیز دور باشم.از این دنیای مجازی که برام بهترین سرگرمی بود تا واقعیت ها.تفکراتم رو تغییر دادم.اونقدر تغییر دادم که این تغییر در نوشته هام هم اثر گذاشته بود.مطمئناً اگه نوشته های جدیدم رو شما هم میخوندید متوجه این تغییر میشدید.
به هر حال تصمیم گرفتم که دیگه تو وب ننویسم (شاید هم یه روزی برگردم !!!) حداقل تا زمانی که بتونم به افکاراتم سر و سامون بدم یا راهی برای انتقال درست اونها پیدا کنم که خواننده هامو سر در گم نکنه.
راستی از همتون متشکرم به خاطر همراهی با من هر چند خیلی ها این اواخر تنهام گذاشتن...
دلم براتون تنگ میشه...
دوستون دارم. ستاره
+ نوشته شده در جمعه 17 دی1389ساعت 14:30  توسط ستاره
|

مىگويند اگر امام حسين (عليه السلام) روز عاشورا پيروز شد چرا آن روز را جشن نمىگيريم؟
چرا گريه مىكنيم؟ اين همه گريه در برابر آن پيروزى بزرگ براى چيست؟
گريه زبان صادق و طبيعى،شوق و اندوه و درد و عشق يك انسان است. گريه تجلى طبيعى يك احساس و حالتى جبرى و فطرى از يك رنج، يك شوق يا يك اندوه مىباشد.
يكى از دانشمندان غرب مىگويد:
«انسانى كه هرگز نمىگريد و گريستن را نمىداند احساس انسانى را فاقد است».
مگر نه اشك زيباترين شعر و بىتابترين محبت و پر گدازترين ايمان و تب دار ترين احساس و خالصترين «گفتن» و لطيف ترين «دوست داشتن» است كه همه در كوره دل به هم آميخته و ذوب شده و قطرهاى گرم شدهاند به نام اشك؟
سینا ( داداش گلم )
+ نوشته شده در سه شنبه 16 آذر1389ساعت 23:54  توسط ستاره
|
به نام خدا
دلم میخواد بنویسم. از اتفاقاتی بنویسم که توی این چند ماه برام روی داده و باعث شده تا مثل همیشه نباشم.اتفاقاتی که هیچ وقت انتظارش رو نداشتم و فکرش رو نمیکردم.
دلم میخواد همه ی این مدت یه خواب باشه که من الان بیدار بشم و همه چیز رو دوباره از نوع شروع کنم ولی نمیشه. من خواب نیستم، خدا تازه بیدارم کرده، بیدارم کرده تا اطراف و اطرافیانم را بهتر ببینم. تمام چیزایی که مدتها قبل مسخره اش میکردم حالا یکی یکی یا دارم انجامشون میدم یا جلوی روم انجام میشه.
از دیوانگی خودم خندم میگیره و افسوس میخورم که چه روزهایی رو به بطالت گذروندم. آدم های اطرافم رو دارم بهتر می شناسم.
دلم میخواد با یکی دردو دل کنم که حرفم رو توی دلش نگه داره. که اونم باهام حرف بزنه،که راهنماییم کنه، که برای منفعت خودش حرف ها و رازهامو فاش نکنه. مگه یه همچین نگاه آشنا و گوش امنی پیدا میشه؟ من که نمیبینم.
خدا همه خوبی ها رو یکجا داره و بهترین شنوندست. اما بجز خدا به یکی دیگه هم نیاز دارم هیچ چیز برام امن تر از این برگ دفتر نیست.
نمیدونم چرا توی همین مدتی که میگم توی بیشتر نوشته هام حرف از ناامیدی میزنم. آخه به چه چیزی امیدداشته باشم؟ میدونم که خیلی چیزها هست که امید به آینده رو در من روشن نگه میداره ولی...
اگه همین سه نقطه هم نبود که آخر جمله هام بذارم و خودمو از نوشتن خیلی چیزا راحت کنم باید چیکار میکردم؟ اون وقت مجبور بودم جای همه ی سه نقطه هارو پر کنم از حقیقت. حقیقت هایی که بعضی تلخ هستن و بعضی شیرین.
مثل همیشه که وقتی از چیزی میترسم یا نگرانم و یا دلشوره دارم دستم میلرزه، الان لرزششو با تمام وجودم حس میکنم.
الان هم میترسم ، هم نگرانم ، و هم دلشوره دارم...
+ نوشته شده در جمعه 12 آذر1389ساعت 12:27  توسط ستاره
|
وقتی به قصد خرید از خونه همراه خانواده بیرون میام تمام حواسم به اون چیزیه که میخوام بخرم اما وقتی که قراره کسی رو برای خرید همراهی کنم دقیقاً برعکس عمل میکنم یعنی به همه چیز فکر میکنم بجز اون بنده خدا و حرفهایی که راجع به مثلاً لباس مورد نظرش میزنه.مثل امروز که برای خرید یکی از اقوام رو همراهی کردم.
به آدمها نگاه میکردم.آدمهایی که همه یه فکری توی سرشون هست و دارن با اون مسئله توی ذهنشون کلنجار میرن. بعضی خنده بر لب داشتند و با همراه خود صحبت میکردند و عده ای دیگر با غمها و غصه هاشون درگیر بودن ( اینو میشد ازچهره شون فهمید. ) عده ای دیگر روی زمین نبودند و خود را برفراز آسمانها میدیدند و خوشحال و شاد توی پیاده رو نه چندان شلوغ پرسه میزدند انگار که از هفت دولت آزاد بودند!
توی مغازه ها بعضی از آدمها مشغول خرید بودند از همه چیز و همه جا. انگاری که پولش هم اصلا مهم نبود.هرکس با خود خریدهای بیشتری رو حمل میکرد بیشتر توجه سایرین به او جلب میشد.مثل اینکه توی خرید برای آدما فقط دست پر مهمه...
گوشه پیاده رو میشد به راحتی عده ای متکدی رو دید که مشغول تکدی بودند.منم که دل نازک ...
خیلی از آدما البته بجز اونایی که مثل من دل نازک بودند به راحتی از کنار آنها میگذشتند و گاهی فقط یک نیم نگاه شایدم حرفهایی زیر لب ...
اینه رسم زمونه؟!
دلم از آدمای این دنیا گرفته به خاطر همین نوشتم.یه شعر هم توی ادامه مطلب نوشتم که خوندنش برای یکبار خالی از لطف نیست.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 5 آذر1389ساعت 19:32  توسط ستاره
|
پرمعنی ترین کلمه « ما » است ، آن را بکار ببندیم.
بی رحم ترین کلمه « تنفر » است ، آن را از بین ببریم.
سرکش ترین کلمه « هوس » است ، با آن بازی نکنیم.
خودخواهانه ترین کلمه « من » است ، از آن حذر کنیم.
ناپایدارترین کلمه « خشم » است که نوعی جنون آنی است.
بازدارترین کلمه « ترس » است ، با آن مقابله کنیم.
بانشاط ترین کلمه « کار » است ، بهترین سرگرمی است ، به آن بپردازیم.
پوچ ترین کلمه « طمع » است ، آن را در خود بکشیم.
سازنده ترین کلمه « صبر » است ، برای داشتنش باید دعا کنیم.
روشن ترین کلمه « امید » است و پایه و اساس دین بر امیدواریست.
ضعیف ترین کلمه « حسرت » است ، توجهی به آن نداشته باشیم.
تواناترین کلمه « دانش » است که گمشده مومن است.
محکم ترین کلمه « پشتکار » است ، ای کاش آن را داشته باشیم.
سمی ترین کلمه « غرور » است ، باید در خود بشکنیمش.
سست ترین کلمه « شانس » است ، به امید آن نباشیم.
شایع ترین کلمه « شهرت » است ، دنباله رو آن نباشیم.
لطیف ترین کلمه « لبخند » است ، آن را همیشه حفظ کنیم.
حسرت انگیز ترین کلمه « حسادت » است ، از آن فاصله بگیریم.
ضروری ترین کلمه « تفاهم » است ، سعی کنیم آن را ایجاد کنیم.
سالم ترین کلمه « سلامتی » است ، به آن اهمیت بدهیم.
+ نوشته شده در جمعه 21 آبان1389ساعت 11:47  توسط ستاره
|
از وقتی که دبیر پرورشی روی تخته کلاس موضوع جلسه بعد رو نوشت ذهنم درگیر اون موضوع شده. نوشته بود که نامه ای عاشقانه برای خدا بنویسید. مات و مبهوت به تخته خیره شدم . صدای زنگ تفریح منو به خودم آورد. انقدر توی فکر این نامه عاشقانه بودم که نفهمیدم کی زنگ آخر رو زدن و از کلاس بیرون رفتم.
آخه چه چیزی باید مینوشتم. اولش فکر میکردم که خیلی راحته و با نوشتن چند جمله ادیبانه راجع به خدا میتونم سر و ته این نامه رو هم بیارم ولی اینکه یه موضوع انشا نبود. توی انشا میشه با گذاشتن اعلام انشائی نمره کامل رو گرفت ولی این موضوع درس پرورشی بود. به قول دبیرمون پرورش فکر و روح.
عاشقانه. چطوری با خدا عاشقانه حرف بزنم . اصلاً عشق چیه که عاشقانه چی باشه؟یه دفعه زد به سرم که خط اول دفترم یه جمله بنویسم : «خدایا عاشقتم.» اما از نمره که بگذریم اگه یه وقت این دبیر وظیفه شناس ازم بخواد که این جمله رو توصیف کنم چی بگم؟ بعید هم نیست که بخواد ! باید چیز دیگه ای بنویسم.
از خودم تعجب میکنم. منی که این همه ساله که سر نمازم با خدا حرف میزنم پس چرا نمیتونم این حرفا رو روی کاغذ بنویسم و تحویل بدم و این نگرانی تموم بشه؟؟؟
کم کم داره گریه ام میگیره! من که نوشتن برام راحته . خدایا این عشق چیه که حتی نمیتونم در وصفت ازش استفاده کنم ؟
عشق یعنی دوست داشتن؟ یعنی محبت ؟ یعنی آخر معرفت؟ یعنی وفا؟ یعنی چی؟ اگه معنی عشق این چیزا باشه که خدا عاشق ترینِ عاشقانِ !! آخه خدا که نیازی به ابراز عشق من نداره پس برای چی باید این کارو بکنم؟
مثل همه نامه های عاشقانه اولش بنویسم به نام تک نوازنده گیتار عشق یا بنویسم به نام آفریدگار عشق یا به نام عشق یا هزار چیز دیگه که عشق توش باشه. بعدش هم شروع کنم به نوشتن دوست دارم و عاشقتم به انواع و اقسام زبان های دنیا از Love گرفته تا حُب ! مگه دیوانه ام !!!!
خانم عسگری. دبیر دوست داشتنی پرورشی : اینم موضوع بود که شما دادی؟
دوستان عزیز به کمکتان نیاز دارم. لطفاً راهنماییم کنید.
I LOVE GOD
دوستان عزیز هر هفته جمعه ها آپم. سر بزنید.
+ نوشته شده در پنجشنبه 13 آبان1389ساعت 18:41  توسط ستاره
|
درادامه دانستنیهای مذهبی چند مطلب رو که خودم توی کتابی خوندم و نظرم رو جلب کرد براتون مینویسم امیدوارم که خوشتون بیاد.
*سوره حمد که همه ما به همین اسم یا فاتحة الکتاب میشناسیم ده تا اسم داره: المثانی – البیع – ام الکتاب – الحمد – الصلاة – الوافیه – الاساس – الکافیه – الشفاء
*کسی که کلید دار بهشت است رضوان نام دارد.
*میدونید حضرت آدم و حوا فقط هفت ساعت توی بهشت بودن و بعدش دیپورت شدن !!!
*زمین و آسمان با این همه عظمت شش روزه بوجود اومد البته هرروزش برابر با پنجاه هزار ساله!!!
*حتما شنیدین که میگن دو تا فرشته اعمال هر کس رو مینویسن اون دوتا عتید و رقیب نام دارن.
*روز قیامت برابر با پنجاه هزار ساله.
*قرآن هم خواهر داره و هم برادر. خواهرش صحیفه سجادیه است و برادرش نهج البلاغه.
+ نوشته شده در پنجشنبه 6 آبان1389ساعت 19:20  توسط ستاره
|
به نام آنکه محبت را آموخت
آیا می دانید اولین ها چه چیز هایی هستند :
اولین کسی که الله اکبر گفت حضرت ابراهیم (ع) بود .
اولین کسی که پیمانه وترازو را ساخت حضرت شعیب (ع) بود .
اولین کسی که شکر را تهیه کرد حضرت سلیمان (ع) بود .
اولین کسی که روزه گرفت حضرت آدم (ع) بود که در هر ماه سه روز روزه می گرفت .
اولین کسی که وسایل جنگی را ساخت حضرت ادریس (ع) بود .
اولین کسی که حج بجا آورد حضرت آدم (ع) بود .
اولین کسی که شهر را بنا کرد حضرت ادریس (ع) بود .
اولین کسی که ساعتهای دوازده گانه را وضع کرد حضرت نوح (ع) بود .
اولین کسی که شعر رابه عربی سرود حضرت آدم (ع) بود .
اولین کسی که خانه کعبه را بنا نمود حضرت آدم (ع) بود .
اولین کسی که که خیاطی نمود حضرت ادریس (ع) بود .
اولین کسی که که قبا پوشید حضرت سلیمان (ع) بود
اولین کسی که خط نوشت حضرت ادریس (ع) بود .
اولین بشری که به آسمان صعود کرد حضرت سلیمان (ع) بود .
اولین طفلی که شش ماهه به دنیا آمد وزنده ماند حضرت یحیی (ع) بود .
اولین واضع علم حساب حضرت ادریس (ع) بود .
ادامه دارد .......
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 مهر1389ساعت 10:52  توسط ستاره
|
السَّلامُ عَلَیک یا عَلی بن موسَی الرِّضا
اسم اعظم چه بود از من مسکین خواهی اسم اعظم طلسمی است به نزد شه توس
گر که خواهی تو بدین وادی عرفان راهی یک نگاهی تو بدین صحن و سرای شه توس
زائران بهر زیارت به حرم آمده اند من به قربان طواف حرمت ای شه توس
میلاد با سعادت امام رضا ( ع) بر شما دوستان عزیز مبارک.
+ نوشته شده در دوشنبه 26 مهر1389ساعت 17:20  توسط ستاره
|
+ نوشته شده در جمعه 23 مهر1389ساعت 17:54  توسط ستاره
|